اصلاح مثبت و صادقانه در زمین ؛ وظیفه اصلی انبیاء الهی

یکى از شعارها و واژه هاى جذاب قرآنی اصلاح طلبى در مقابل افساد در زمین است.اما اصلاح کردن به چه معناست؟


حسین علوى مهر: اصلاح در مقابل افساد و به معناى نیکو کردن, درست کردن و سروسامان دادن کار است. این اصطلاح, امروزه به معناى تغییر و دگرگونى وضع موجود است و شامل دگرگونى هاى مذهبى, اعتقادى, حکومتى و سیاسى مى شود.
با آموزه اى از قرآن کریم, مى توان در یک تقسیم بندى کلى, اصلاح را بر دو قسم دانست:
1 ـ اصلاح فردى: تحول و دگرگونى نفسانى, خودسازى, دور شدن از گناهان به وسیله توبه. خداوند متعال در قرآن کریم مى فرماید: (من عمل منکم سوء بجهاله ثم تاب من بعده و اصلح فانه غفور رحیم.)(1); کسى از شما که کردار زشتى را انجام داد و پس از آن, توبه کند و خود را اصلاح نماید, خداوند آمرزنده و مهربان است.
پایه و اساس تمام اصلاحات, اصلاح نفس و پرهیز از حب ریاست و دنیا طلبی افسارگسیخته و پنهان است; زیرا هر مصلحى باید نخست خود را اصلاح کند, تا بتواند به اصلاح دیگران بپردازد.
2 ـ اصلاح اجتماعى: دگرگونى مذهبى, سیاسى, اقتصادى و فرهنگى جامعه. منظور از اصلاحات که امروزه از آن سخن گفته مى شود, همین اصلاحات اجتماعى است.
هر اصلاحى نیاز به یک رهبر و پیشوایى دارد که آن را ((مصلح)) مى نامیم. مصلحان براساس اندیشه هاو انگیزه هاى مختلف, مانند: وظیفه دینى, خدمت گذارى به جوامع و… به اصلاح مى پردازند. برهمین اساس, اصلاحات از دو جنبه قابل طرح و بررسى است:
الف: جنبه مثبت.
ب: جنبه منفى.
در طول تاریخ, هم مصلحان حقیقى و هم مدعیان دروغ اصلاحات و کسانی که فقط شعار اصلاح و ایجاد توازن و اعتدال در جامعه سر دادند, هر دو وجود داشته اند. نخستین مصلح, خداست, زیرا در قرآن کریم به مومنان پرهیزکار وعده مى دهد: (یصلح لکم اعمالکم و یغفرلکم ذنوبکم)(2); او کردارهاى شما را اصلاح مى کند و گناهان شما را مى بخشد.
همه پیامبران الهى مصلحان حقیقى هستند; چون خواستار تغییر وضع موجود بودند. حضرت نوح مى فرماید: ((ان ارید الا الاصلاح))(3); من جز اصلاح, قصد دیگرى ندارم. پیامبراسلام(ص) تمام پیام ها و برخوردهایش برپایه اصلاح بود; چنان که توانست در مدت کمى, فرهنگ فاسد حاکم بر حجاز, مکه و مدینه را دگرگون نماید.
امامان شیعه مصلحان حقیقى بودند. امام على(ع) در مدت کوتاه حکومت خود, هم دست به اصلاحات زد وهم برنامه هاى اصلاحى خود را ارائه داد. امام حسین(ع) حرکت و خروج خود را به سمت کربلا, یک حرکت اصلاحى مى داند: ((انما خرجت لطلب الاصلاح فى امه جدى))(4); حرکت کرده ام براى این که امت جدم, رسول خدا(ص) را اصلاح کنم. آن حضرت در جاى دیگر نیز مى فرماید: ((لنرى المعالم من دینک و نظهرالاصلاح فى بلادک)); مى خواهیم اصلاح در میان شهرها و امت اسلامى پدید بیاوریم.
بزرگ ترین مصلح, امام زمان(ع) است که تمام فسادها و نا برابرىها را از روى زمین ریشه کن مى کند و جهان را پر از عدل و داد مى سازد: ((یملاالله الارض قسطا و عدلا بعد ما ملئت ظلما و جورا)).
از طرف دیگر, مدعیان دروغین اصلاح طلبى و کسانی که با کلام و عمل خود مردم را از حکومت دینی زده میکنند و به دروغ دم از اصلاح میزنند اما جز حب ریاست چیزی در دل ندارند نیز فراوانند.

اصلاحات از دیدگاه امام على(ع)
امام على(ع) مصلحى بزرگ بود که از آغاز رسالت, به اصلاح خود و جامعه, به عنوان یک وزیر در کنار یک مصلح بزرگ و قدرتمند, یعنى پیامبر اسلام(ص) پرداخت. او همواره با لبه تیز شمشیر خود, انحرافات وکجى ها را به راستى مبدل مى نمود و با شرک, کفر و بت پرستى در ستیز بود. همواره نام او در ردیف بالاترین افراد در مبارزه با مشرکان, منحرفان و منافقان دیده مى شود. بت هاى درون کعبه به دست مبارک او شکسته مى شوند.
پس از پیامبراسلام(ص) نیز اگرچه او را خانه نشین کردند و آن حضرت بنابر مصالحى سکوت کرد, اما در مسیر اصلاحات, راهنماى بسیارى از افراد زمان خود بود.
آن حضرت در دوران کوتاه حکومت خود ـ که چهار سال و چند ماه بیش ادامه نداشت و همیشه نیز در حال جنگ بود.ـ اصلاحات فراوانى را انجام داد.
اصلاحات دینى و حکومتى
على(ع) غیر از اصلاحات نفسانى و فردى ـ که نهج البلاغه پر است از مواعظ سودمند براى اشخاصى که سالک الى الله هستند.ـ به دو نوع اصلاحات مهم اشاره مى کند: یکى, اصلاحات دینى و دیگرى, اصلاحات حکومتى.
منظور از اصلاحات دینى, این است که با کج فهمى ها در متون دین, دست بردن در احکام الهى مانند حلال کردن حرام ها و حرام کردن حلال هاى الهى, برداشت هاى غلط و شبهه در تکالیف شرعى مبارزه شود.
حضرت على(ع) در خطبه 106 پس از آن که اسلام را روشن ترین راه و آشکارترین مذهب; ((ابلج المناهج و اوضع الولائج)), معرفى مى کند, اصحاب خود را سرزنش مى کند که وقتى پیمان هاى الهى شکسته مى شود, چرا خشمگین نمى شوید: ((قد ترون عهودالله منقوضه فلا تغضبون)); وقتى حریم دین شکسته مى شود, چرا ناراحت نمى شوید و اقدامى نمى کنید؟ عده اى زمام کارهایتان را به دست گرفته اند که ستمگرند و شماهم کارهایتان را به آن ها سپرده اید و در احکام الهى تسلیم آن ها شده و از آن ها پیروى کرده اید, در حالى که این ها ((لایعملون بالشبهات و یسیرون فى الشهوات)); در تکالیف شرعیه به شبهات و آراى باطل عمل مى کنند و در پى شهوت ها و خواهش هاى نفسانى مى روند.
منظور از اصلاحات حکومتى, اصلاحاتى است که در حکومت انجام مى شود.
اساس اصلاحات حکومتى
مهم ترین پایه و اساس حکومت امام على(ع) را مى توان اجراى عدالت, گرفتن حق مظلوم از ظالم و از بین بردن ستم ستمکاران دانست. آن حضرت براى اجراى اصلاحات از مردم کمک مى خواهد مى فرماید: به خاطر منافع خودتان مرا کمک کنید. سوگند به خدا! من دست ستمگر را از سر ستمکش برتافته و از روى عدل و انصاف حکم مى کنم و چنگ در بینى ستمگر مى افکنم و با موقعیتى که او دارد, او را کشان کشان به آبشخور حق و عدالت خواهیم کشانید.(6)
حضرت على(ع) وقتى به حکومت مى رسد, با نابرابرىها, مشکلات و ضعف هاى فراوانى در جامعه مواجه مى شود; از جمله این که زمین هایى به دست عثمان غصب شده و در دست عمال او بود. آن حضرت سوگند یاد مى کند که اگر از بخشش هاى عثمان چیزى پیدا کنم, آن ها را مى گیرم و به صاحبانشان باز مى گردانم: ((والله لو وجدته قد تزوج به الینإ و ملک به المإ لرددته)), آن حضرت در ادامه مى فرماید: ((فان فى العدل سعه و من ضاق علیه العدل فالجور علیه اضیق))(7); در عدالت, براى مردم وسعت و گشایش است و هرکس که عرصه داد و عدل بر او تنگى ایجاد کند, دایره ظلم و ستم را تنگ تر خواهد یافت.
حضرت على(ع) مى فرماید:
((والذى بعثه بالحق لتبلبلن بلله و لتغر بلن غربله و لتساطن سوط القدر حتى یعود اسفلکم اعلاکم و اعلالکم اسفلکم))(8); سوگند به کسى که پیامبر(ص) را به حق فرستاد! شما به هم آمیخته مى شوید (دچار آشوب هاى فکرى و عقیدتى مى شوید.) در غربال امتحان بیخته و جدا مى شوید مانند کف گیرى که دیگ غذا برهم مى زند, برهم زده مى شوید تازیانه هاى روزگار شما را به هراس مى اندازد. تا این که پست ترین شما به جایگاه بلندمرتبه ترین شما و والاترین شما به مقام پست ترین شما باز گردد و پیشى گیرند.
موضع گیرىهاى قاطعانه على(ع) باعث شد افراد دنیا طلب از دور او پراکنده شوند و جنگ هاى جمل و صفین و نهروان را به پا کنند و در آخر هم او را به شهادت برسانند.
شاخصه هاى اصلاحات حکومتى
با این که حضرت على(ع) در دوران کوتاه حکومت خویش, درگیر جنگ هاى داخلى بود, اما برخوردها و پیام ها و منشورات حکومتى آن حضرت به فرمانداران, ویژگى هاى فراوانى از اصلاحات علوى را روشن مى کند, که در این جا تنها به برخى از آن ها اشارت مى رود:
1 ـ تساوى حقوق مردم در بیت المال
یکى از امتیازات حضرت على(ع) این بود که ثروتمند و فقیر در نزد او یک سان بود. اصحاب و یاران نزدیک او به اندازه همه مردم از بیت المال استفاده مى کردند. همین امر باعث کینه و عداوت هاى فراوانى نسبت به على(ع) و پراکندگى عده زیادى از اطراف آن حضرت شد, که از جمله مى توان به طلحه و زبیر اشاره کرد. که متقاضى امتیازات بیش ترى بودند. اما آن حضرت دست رد بر سینه آن ها زد و آن ها جنگ جمل را به راه انداختند.
عقیل, برادر حضرت على(ع) بارها براى گرفتن اموالى بیش از حق خود نزد آن حضرت آمد, حضرت هربار فرمود: حق خودم را از بیت المال جدا مى کنم و به تو مى دهم و خودم گرسنه مى مانم, اما از بیت المال نمى توانم چیزى افزون بر حقوق تو بدهم.
شبى عقیل میهمان آن حضرت بود. حضرت على(ع) مقدم برادر را گرامى شمرد و به او احترام کرد. امام حسن(ع) به اشاره پدرش, یک پیراهن و یک ردا, از مال خودش به عقیل اهدا کرد. هوا گرم بود. على(ع) و عقیل روى بام دارالاماره کوفه نشسته بودند. عقیل منتظر سفره اى رنگین بود. اما بر خلاف انتظارش, غذاى ساده اى آوردند. عقیل حاجت خود را اظهار کرد وگفت: زودتر باید به خانه ام برگردم. خیلى مقروضم. آمده ام شما دستور بدهید قرض من را بدهند. آن حضرت فرمود: چقدر مقروضى؟ گفت: صدهزار درهم. فرمود: چقدر زیاد! بعد حضرت فرمود: متإسفم که این قدر تمکن ندارم که همه قرض هاى تو را بدهم, ولى همین که موقع حقوق و تقسیم سهمیه ها شد, من از سهم خودم تا آن اندازه اى که مقدور است, به تو خواهم داد. عقیل گفت: سهم تو که چیزى نیست, چقدرش را مى خواهى خودت بردارى و چقدرش را به من بدهى! دستور بده از بیت المال بدهند. حضرت على(ع) فرمود: بیت المال که ملک شخصى من نیست, من امین مال مردمم, نمى توانم از بیت المال به تو بدهم. بعد که دید عقیل خیلى سماجت مى کند, از همان پشت بام که به بازار مشرف بود و صندوق هاى تجار دیده مى شد, به صندوق ها اشاره کرد و فرمود: من پیشنهادى به تو مى کنم که اگر عمل کنى, همه قرض ها را مى دهى و آن این است که این مردم تدریجا به خانه ها مى روند و این جا خلوت مى شود و صندوق هایشان که پر از درهم و دینار است, این جاست. همین که خلوت شد, برو و این صندوق ها را خالى کن و قرضت را بده. عقیل گفت: برادرجان! سر به سر من مى گذارى. به من پیشنهاد دزدى مى کنى؟ مگر من دزدم که بروم مال مردم بیچاره اى را که راحت در خانه هاى خود خوابیده اند, بزنم؟ حضرت فرمود: چه فرق مى کند که بیت المال, به ناحق بگیرى و یا این صندوق ها را بدزدى. هر دو, دزدى است. بعد فرمود: پیشنهاد دیگرى به تو مى کنم. در این نزدیکى, شهر حیره مرکز بازرگانان و ثروتمندان است, شبانه مى رویم و بر یکى از آنان شبیخون مى زنیم. عقیل گفت: برادرجان! من از بیت المال مسلمین کمک مى خواهم و تو این حرف ها را به من مى زنى!؟ فرمود: اگر مال یک نفر را بدزدى, بهتر است از این که مال صدها هزار نفررا بدزدى. چطور ربودن مال یک نفر, اسم دزدى دارد و ربودن اموال عمومى دزدى نیست!(9)
2 ـ کنترل و توبیخ کارگزاران
حضرت على(ع) فرمانداران زیادى را در دوران حکومت خود مورد توبیخ و سرزنش قرار داد. آن حضرت به محض مشاهده کوچک ترین تخلف, آن ها را عزل مى کرد و اگر گاهى نیاز به مجازات بود, آن ها را سخت مجازات مى کرد.
سرزنش زیاد بن ابیه (در نامه 20 نهج البلاغه) فرماندار بصره, اهواز, فارس و کرمان و نیز عزل ابوالاسود دئلى که براى قضاوت او را نصب کرده بود(10), حکم به تازیانه ناظر مالى بازار اهواز, توبیخ عثمان بن حنیف (11) که بر سر سفره رنگین ثروتمندى حاضر شده بود, از مواردى است که مى توان نام برد.
به آن حضرت خبر رسید که یکى از کارگزارانش برخى از اموال بیت المال را براى خودش برداشته است. آن حضرت در توبیخ او فرمود: اگر این کار را کرده باشى, پروردگارت را خشمگین, امام و پیشوایت را نافرمانى و در امانت خیانت نموده اى. حساب خودت را به سوى من فرست.(12)
3 ـ آباد کردن سرزمین هاى اسلامى
سومین شاخصه اصلاحات حکومتى على(ع) که در نامه مالک اشتر آمده است, آباد کردن سرزمین هاى اسلامى است. (عماره بلادها).
4 ـ گرفتن مالیات از ثروتمندان
تعبیر ((جبایه خراجها)) که گرفتن خراج است در نامه مالک اشتر آمده است. مالیات ها از ثروتمندان گرفته و براى اصلاح حکومت و فقر زدایى مصرف مى شود.
5 ـ مبارزه
مبارزه با دشمن (جهاد عدوها) فقط مبارزه با سلاح جنگى نیست, بلکه شامل حراست از مرزهاى فکری و مقابله با افراط و تفریط نیز هست.
6 ـ تربیت و جهت دهی جامعه اسلامى
یکى از اصلاحات مهم,هدایت جامعه است.

((استصلاح اهلها)). هدایت جامعه یکى از مهم ترین وظیفه هاى پیامبران الهى بوده است.
اصلاحات علوى و اصلاحات اموى
اساس و پایه اصلاحات علوى, اجراى عدالت و گرفتن حق مظلوم از ظالم است و به عبارت دیگر, تقویت ضعیف و سرکوب ظالم. حضرت على(ع) مى فرماید: ((الذلیل عندى عزیز حتى آخذ الحق له و القوى عندى ضعیف حتى آخذ الحق منه.))(13); مظلوم نزد من عزیز است و ظالم نزد من ضعیف ; تا این که حق ضعیف را از ظالم بگیرم و به او برسانم.
معاویه, به ((بسربن ارطاه)), یکى از فرماندهان خود که دستور مى دهد به سرزمین هاى تحت حکومت حضرت على(ع) حمله کند, معاویه به او مى گوید: ((سر حتى تمر بالمدینه فاطرالناس واخف من مررت به وانهب اموال کل من اصیت له ممن لم یکن له دخل فى طاعتنا)); برو تا به مدینه برسى. در بین راه, مردم را از رو به روى خودت بران و تا مى توانى در دل ها ایجاد رعب کن و هرچه مال به دستت مى رسد, غارت کن; مگر مال آن هایى که از دوستان خود ما هستند.
معاویه به ((ابوسفیان غامدى)), که او را نیز مإمور شبیخون به سرزمین هاى تحت حکومت حضرت على(ع) کرده بود, این طور دستور مى دهد: برو شبیخون بزن و آدم بکش و اموال غارت کن که این کارها از لحاظ سیاست, بسیار نافع است; زیرا در دل ها تإثیر فراوانى دارد. و اهل عراق مرعوب مى شوند و دوستان ما که در گوشه و کنار هستند, خوشحال و دلگرم مى گردند و بعضى هم که مرددند چه کنند, به طرف ما خواهند آمد. به هرکس, جز دوستان خودمان دست یافتى, او را بکش. به روستا که رسیدى, آن را نابود کن. اموال را غارت نما و آتش بزن و از بین ببر که تلف اموال در دل ها تإثیر فراوانى دارد.(14)
اصلاحات و دگرگونى از دیدگاه معاویه به این معناست که براى رسیدن به حکومت, از قتل و غارت و خیانت در بیت المال استفاده کند و با مسموم کردن افرادى مانند مالک اشتر و اجیر گرفتن افرادى براى تحریف حدیث و دروغ بستن به خدا و پیامبر(ص), حکومت چند روزه خود را به زور برای خود دارد.
این در حالى است که على(ع) به معقل بن قیس ریاحى, که با سه هزار نفر به عنوان مقدمه الجیش, به طرف شام در حرکت بود, دستور مى دهد: ((اتق الله ((ولاتقاتلن الا من قاتلک)); از خدا بترس جز کسانى که با تو جنگ مى کنند, کسى را حق ندارى بکشى. مبادا کینه و دشمنى آن ها تو را وادار به کشتن آن ها کند.
حضرت على(ع) ستم به هیچ کس را روا نمى شمرد, حتى نسبت به قاتل خود. او در باره قاتل خود فرمود: ((الا لایقتلن الا قاتلى انظروا اذا انا مت من ضربته هذه فاضربوا ضربه بضربه))(16); در مقابل کشته شدن من, جز قاتل من نباید کسى کشته شود. صبر کنید اگر من از اثر ضربات او از جهان در گذشتم, در برابر ضربت قاتلم, یک ضربه به او بزنید و نه بیشتر که ظلم است!
پى نوشتها:
1 ـ سوره انعام, آیه 54.
2 ـ سوره احزاب, آیه 71.
3 ـ سوره هود, آیه 78.
4 ـ محمدصادق نجمى, سخنان حسین بن على(ع), ص 37, به نقل از مقتل خوارزمى, ج 1, ص 177.
5 ـ سوره بقره, آیه 11.
6 ـ نهج البلاغه, خطبه 136.
7 ـ همان, خطبه 15.
8 ـ همان, خطبه 16.
9 ـ مرتضى مطهرى, حکمت ها و اندرزها, ص 154 و 155.
10 ـ لم عزلتنى ماخنت و لاجنیب.
11 ـ نهج البلاغه, نامه 45.
12 ـ همان, نامه 40, ر.ک: نامه :53 ثم انظر فى امور عمالک فاستعملهم اختبارا.
13 ـ همان, خطبه 37.
14 ـ واقتل من لیقه ممن لیس هو على مثل رإیک و احب کل مامررت به من القرى و اخرب الاموال فان خرب الاموال شبیه بالقتل و هو اوجع للقلب. (ر.ک: پندها و حکمتها: ص 159.)
15 ـ نهج البلاغه, نامه 12.
16 ـ همان, نامه 47.

مطلب پیشنهادی

نتایج و دستاورد وبینار سازمان ملل درباره محیط زیست و توسعه

مجمع عمومى سازمان ملل در سال 1989 تصمیم گرفت که به منظور شناساندن مفهوم توسعه …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


+ هفت = 13