محمدرضا موالی زاده / «خرمشهری که خدا آزاد کرد!»

دکتر محمدرضا موالی زاده*: انقلاب تازه در حال اوج گیری بود که یکی از شخصیت های مبارز به خرمشهر آمد و در مسجد جامع آن ، سخنرانی پر شوری ایراد کرد او گفت تحرکی در زمینه انقلاب دراین شهر نمی بینم.

 

او گفت گویی مردمان این دیارخفته اند اصلا بهتر است نام این شهر را خزان شهر بگذاریم نه خرمشهر، ایشان آن روز آنگونه سخن گفت زیرا ازروند فعالیت های انقلابی درآن شهراطلاع نداشت و نمی دانست که اولین گروه مبارزاتی درخرمشهر درسال۴۸ شکل گرفته بود که اعضای آن حبس ها شکنجه هابه جان خریدند.

ضمن اینکه هسته های متعددی ازجوانان پرشور انقلابی ازسال هاپیش درشهر شکل گرفته بود شهر چندین عالم انقلابی داشت و به مناسبت های مختلف نیزازعلما ودانشمندان مبارز ومبرز کشوری برای ایرادسخنرانی در مساجدفعال شهر دعوت به عمل می آمدونکته ای که شاید کمتر درموردآن سخن گفته شده این است که شب بعداز قیام ۱۹ دی ، درخرمشهر ، تجمع اعتراضی ودرگیری باساواک صورت گرفت کمی که جلوتر رفتیم شور انقلابی آنچنان شهر را فرا گرفت که رژیم پهلوی که در آبادان حکومت نظامی اعلام کرده بود ناچار شد عملاً دامنه آن را به خرمشهر نیز بکشاند انقلاب پیروز شد و تحرکات پیدا وپنهان رژیم بعث عراق آغاز شد تا این که سرانجام عصر روز ۳۱ شهریور سال ۱۳۵۹ حمله سراسری وتمام عیارعراق به کشورمان آغاز گردید.

۲-کمی به عقب برگردیم و به این موضوع اشاره نماییم که استراتژی حزب بعث عراق اساساً از همان ابتدا بر پایه توسعه طلبی در منطقه طراحی گردیده بود صالح مهدی عماش معاون نخست وزیر و وزیرجنگ وقت عراق در کتاب خود به نام «اتحاد نظامی» که در سال ۱۹۶۷ منتشر گردید صراحتاً اعلام نمود که ما می بایستی به وسعت سرزمینی بیندیشیم و در این زمینه آمادگی لازم را به دست آوریم لذا برای رسیدن به این هدف بایستی با کشورهای همسایه بجنگیم او در این کتاب به راحتی تاریخ را تحریف می کند خوزستان و کویت را به عنوان استانهای عراق معرفی می کند و پا را از این فراتر گذاشته حتی به سوریه توصیه می کند که نسبت به منطقه اسکندرون در خاک ترکیه ادعای مالکیت نماید.اوحتی دراین کتاب تخمینی ازمیزان نیروها وجنگ افزارهای موردنیاز وآمار کشته ها رابه صورتی کلی ارائه می نماید.

۳-صدام قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر را به عنوان یک تاکتیک مقطعی امضاء می کند اما مترصد فرصتی است تا به ایران حمله کند. در ملاقاتی که دردوران ماموریت درالجزایر با یکی از پیشکسوتان وزارت امور خارجه آن کشور داشتم ایشان با ذکر خاطره ای از هواری بومدین رئیس جمهور وقت الجزایر به این نکته اشاره نمود: در سفری که بومدین به عراق داشت پس از پایان سفر ، صدام برای بدرقه او به فرودگاه می رود بومدین با او خداحافظی می کند ودرحالی که نگرانی درچهره اش هویدا بود از پله های هواپیما بالا می روداما ناگهان دوباره باز می گردد و باصدام سخن می گوید وازاو می خواهد که به هیچ وجه به جنگ با ایران نیندیشدودراین خصوص برنامه ریزی ننماید بومدین در سال ۱۹۷۸و قبل از پیروزی انقلاب درگذشته است این جریان ونشانه های متعدد دیگر به خوبی نشان می دهد که صدام از همان ابتدا به دنبال حمله به ایران بود او آنچنان به مالیخولیای قدرت مبتلا شده بود که نصیحت هیچ ناصح مشفقی را بر نمی تابید با پیروزی انقلاب اسلامی این توهم در صدام تقویت شد او گمان می کرد که به دلیل برخی از ناآرامی هاو نیز التهابات سیاسی، شیرازه مدیریت کشور در ایران از هم گسیخته شده لذا جنگی تمام عیار را بر علیه ما آغاز نمود صدام در پی آن بود که ماشین نظامی خود را روانه ایران نموده و سه روزه خوزستان را به تصرف خویش درآورد اما هیچگاه گمان نمی کرد که با چنین مقاومتی از سوی مردم مواجه گردد.

۴-به حماسه ماندگار وتاریخی مردم خرمشهر باز می گردیم که نمونه ای بارز از مقاومت دلیر مردان و شیر زنان ایرانی در دوران دفاع مقدس است. نیروهای ما در خرمشهر شجاعانه و غیرتمندانه وباکمترین امکانات ۳۵ روز تمام جنگیدندوازعمق جان مایه گذاشتندتاشهر سقوط نکند صدام مرتکب جنایات بسیاری درآنجاشد ارتش او در روز ۲۴مهرماه ۵۹حمام خون در این شهر به راه انداخت تا جایی که خرمشهر در این روز به خونین شهر تغییر نام یافت سرانجام شهردرروز۴ آبان سال ۵۹ سقوط کرد و به مدت ۵۷۵روز در اسارت بعثی ها قرار گرفت در طی این مدت بچه های شهر که به آن سوی رودخانه رفته بودند نگذاشتند که بعثی های اشغالگرحتی یک روزِ آرام داشته باشند سرانجام روز ۳ خرداد ۶۱ فرا رسید و خرمشهر قهرمان آزاد شد در آن روز به مسجد جامع رفتیم در آنجا به یاد آن شخصیت انقلابی افتادم که خرمشهر را خزان شهر نامیده بود گفتم ای کاش ایشان امروز به اینجا می آمد و چگونگی قد برافراشتن خرمشهر قهرمان و ایستادن آن را بر بلندای قله شجاعت و ایثار و غیرت و مقاومت ، روایت می کرد : خزان شهر، خونین شهر، و دوباره خرمشهر. در آن روز سری به خانه زدم تنها مخروبه ای از آن باقی مانده بود اما در میانه آن ، تک درخت کهوری ، سرفرازانه ایستاده بودگویی روایت گر ایام اسارت بود ، درمیان تلی از آوار آن درخت سبز وستبربشارت ازحیات مجددخرمشهر می داد
سلام بر خرمشهر قهرمان وشهدای پاکبازش که چه حماسه ها آفریدندوبرمردم صبور وسختی کشیده اش که چه رنج هابه جان خریدند
سلام بر قافله شهیدان ، جانبازان ، آزادگان ، رزمندگان وجملگی اهالی خطه ایثار
سلام بر جای جای پایتخت مقاومت، خوزستان قهرمان ،
و سلام بر ایران مهد شیران ،خاک دلیران
ودرپایان سخن
یادی ازشاعرمعاصر زنده یادسپیده کاشانی وآن سروده زیبایش :
ای شهر خرمشهر، ای خاک گهرخیز / ای سینۀ پر آذرت از قصه لبریز
خاکت ببوسم، خاک تو بوسیدنی شد/ گلهای خرمشهر من بوئیدنی شد
…..
بامن بخوان شعرظفرای بندرسبز /شب سرشد وآمدسحرای بندرسبز

واینگونه بود که خرمشهر راخدا آزادکرد
سالروز آزادی اش گرامی باد ، والسلام

*دبیر شورای فرهنگ عمومی کشور

مطلب پیشنهادی

محسن پاک آئین /«مشارکت حداکثری، اقتدار در عرصه بین المللی»

♦به گزارش سلام نیوز محسن پاک آئین عضو شورای راهبری مجمع جهانی صلح اسلامی نوشت …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


− 6 = دو